الفيض الكاشاني

526

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

است و همان گونه كه بيان كرديم سبب ظنّى مانند سبب قطعى است و تنها سبب موهوم است كه توكّل مقتضى ترك آن است . اگر بگويى : از جمعى نقل كرده‌اند كه شير دستهايش را بر شانهء آنها مىنهاد و آنها حركت نمىكردند ؟ پاسخ اين است كه دسته‌اى سوار شير مىشدند و آن را مسخّر خود مىكردند امّا نبايد بر اين اقوال تكيه كنى ، زيرا اگر چه اينها در نفس خود صحيح است ليكن اقتدا به طريق تعلّم از غير شايسته نيست . بلكه اينها مقامات بلندى از كرامات است و شرط توكّل نيست و در آنها اسرارى است كه تا كسى به آن مقامات نرسد به آنها آگاهى نمىيابد . اگر بگويى : آيا نشانه‌اى هست كه من بدانم به اين مقامات رسيده‌ام يا نه ؟ پاسخ اين است : كسى كه اين مقامات را احراز كرده نيازى به طلب نشانه ندارد و ليكن از نشانه‌هاى سابق آن است كه سگى كه با تو و در پوست تو است و خشم نام دارد و پيوسته تو و ديگران را مىگزد مسخّر تو مىشود . اگر اين سگ به گونه‌اى رام تو گردد كه اگر آن را بخوانند و تحريك كنند جز به اشارهء تو به حركت در نيايد و مسخّر تو باشد ، بسا درجهء تو بالا رود و شيرى كه پادشاه درّندگان است رام تو گردد . امّا اگر سگ خانه‌ات مسخّرت باشد سزاوارتر از سگ بيابان است همچنان كه سگى كه در پوست تو است به مسخّر شدن سزاوارتر از سگ خانه‌ات مىباشد ؛ و هر گاه سگ باطن مسخّر تو نشود نبايد اميدى به تسخير سگ ظاهر داشته باشى . اگر بگويى هر گاه انسان از بيم دشمن سلاح بردارد و از بيم دزد در ببندد و زانوى شتر را ببندد از ترس آن كه مبادا برود ، پس او به چه اعتبارى متوكّل است ؟ پاسخ اين است كه او متوكّل به علم و حال است . امّا علم اين است كه بداند اگر دزد دفع شود در سايهء كفايت او كه در را قفل كرده است نبوده بلكه خداوند او را دفع كرده است ، زيرا بسا درها كه بستن آنها سودى ندارد ، و بسا شترانى كه آنها را مىبندند و مىميرند يا از دست مىروند ، و بسا كسان كه سلاح برمىدارند و مغلوب و كشته مىشوند . بنابر اين به هيچ روى نبايد به اين اسباب تكيه كنى بلكه بايد اعتماد تو به پديد آورندهء اسباب باشد چنان كه وكيل دعاوى را برايت مثال آورديم . چه او اگر در محكمه حاضر شود و اسناد و مدارك خود را بياورد بر خودش و مدركش اعتماد نمىكند بلكه بر كفايت وكيل و قدرت او اعتماد دارد .